تبلیغات
بزرگ ترین پایگاه پرسش های عقیدتی - مطالب جبر و اختیار
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

شنبه 22 اسفند 1383
جبر واختیار را توضیح دهید؟

جواب: انسان در تمامی كارهایی كه از او سر می زند، مختار و آزاد است و در عین حال این تقدیر الهی است كه او را به هر سو می كشد، چرا كه مختار بودن انسان جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است. برای روشن شدن رابطة قضا و قدر با اختیار انسان اندكی توضیح می دهیم:

قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است كه خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.

قضا: یعنی حكم و قطع و حتمیت. در نظام آفرینش،‌موجودات مادی از چندین راه ممكن است به وجود بیایند، (مثلاً اگر به خانة شما از چند كوچه راه باشد، ورود به خانة شما از چند راه ممكن است. حال اگر از میان چندین راه ممكن، علل و اسباب پیدایش یكی از آن‌ها فراهم شد و تنها همان یكی تحقق یافت،‌ این مرحله از تحقق را قضا می نامند.

تردیدی نیست كه خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده كه هستی و مشخصات آن بستگی به آن‌ها دارد. این طور نیست كه هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد. همان گونه كه در بارش برف و باران و ... علل و عواملی دخالت دارد و هرگز چنین كاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین كارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلكه نخست چیزی را تصور می كند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن كه فایدة واقعی یا پنداری آن را پذیرفت،‌ به انجام آن می كوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر كرده است.

بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد،‌زیرا اختیار و آزادی یكی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده كه بشر كارهای خود را به ارادة خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این كه می گوییم كارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است كه خدا اراده فرموده و مقدّر كرده كه بشر سرنوشت خود را تعیین كنند. بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فكر و اراده داده شده است. بشر در كارهای ارادی خود مانند سنگ نیست كه او را از بالا به پایین رها كرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبة زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط كند. نیز مانند گیاه نیست كه تنها یك راه محدود در جلوی او هست و همین كه در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی می‌كند. هم چنین مانند حیوان نیست كه به حكم غریزه كارهایی انجام دهد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری كه فقط یكی از آن‌ها را انتخاب كند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یكی از آن‌ها به نظر و فكر و ارادة او مربوط است؛ یعنی طرز فكر و انتخاب او است كه یك راه خاص را معیّن می‌كند.[1]

این جا است كه پای شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و سوابق تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم می‌شود كه آینده سعادت بخش یا شقاوت بار هر كس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملكات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است،‌ و بالاخره به راهی كه برای خود انتخاب می‌كند. تفاوتی كه میان بشر و آتش كه می سوزاند و‌آب كه غرق می‌كند و گیاه كه می روید و حتی حیوان كه راه می رود وجود دارد، این است كه هیچ یك از آن‌ها كار و خاصیت خود را از چند كار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمی كنند، ولی انسان انتخاب می‌كند. او همیشه در برابر چند كار و چند راه قرار گرفته است، و قطعیت یافتن یك راه و یك كار فقط به خواست شخصی او مربوط است.

انسان، عملی را كه با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حكم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترك كند (مانند ترك گناهان) هم چنین كاری را كه مخالف خواسته های نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار كنندة خارجی وجود ندارد، به حكم مصلحت اندیشی و نیروی خرد می‌تواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.

این كه از یك طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است كه خداوند مقرّر كرده است كه انسان با اختیار و ارادة خود، یكی از راه ها را انتخاب كند و آن راهی كه انسان با ارادة خود انتخاب كرده، همان است كه مقدّر است. به عبارت دیگر:‌خداوند به قضا و قدر مقرّر كرده كه انسان با اختیار خود، آن راهی كه خداوند از ازل می داند، انتخاب كند.

پس تقدیر خداوندی این است كه بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این كه تقدیر او را به انجام یك طرف مجبور سازد. انسان به هر سو كه رو آورد، همان قضا و قدر او است كه با دست خود آن را انتخاب می‌كند.

انسان فقط یك نوع سرنوشت ندارد، بلكه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد كه ممكن است هر كدام از آن‌ها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر كسی بیمار شود و معالجه كند و نجات پیدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.

نیز اگر معالجه نكند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.

امام علی(ع) از پای دیوار كجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می كنی؟ پاسخ داد: «از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می كنم».[2] یعنی قضا و قدر معیّن كرده كه هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی كه دارم، چیزی را انتخاب می كنم كه اثر خوب داشته باشد. البته گاهی انسان در آزادی و انتخاب اشتباه می‌كند. و آن چیزی را كه صحیح می دانسته، صحیح نبوده، یا آن چیزی را كه علت می پنداشته،‌ علت واقعی نبوده است.

به این نكته نیز، باید توجه داشت كه عوامل مؤثر در كار جهان كه مجموعاً‌ علل و اسباب جهان را تشكیل می دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می روند،‌ منحصر به امور مادی نیستند. یك سلسله امور معنوی نیز وجود دارد كه در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است. رفتار و كردار بشر حساب و عكس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان به ویژه به صاحبان حقوق از قبیل پدر و مادر و معلم،‌ اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می آورد. هم چنین احترام به آن‌ها در سعادت و زندگی انسان بی اثر نیست. دعا هم یكی از عوامل معنوی این جهان است كه می‌تواند در سرنوشت حادثه ای مؤثر باشد. صدقه نیز یكی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً كارهای خیر و نیكویی ها و به طور كلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیكوكاری یا بدكاری،‌دعا یا نفرین و همانند آن‌ها چیزهایی هستند كه در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر می‌باشند.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «عدد كسانی كه به واسطة گناهان می میرند،‌از آنان كه به واسطة‌سر آمدن مدت عمر جان می سپارند، بیشتر است، و شمار كسانی كه به سبب نیكوكاری، زندگی دراز می یابند، از آنان كه با عمر اصلی خود زندگی می كنند، فزون تر است».[3]

بنابر آن چه گفته شد روشن گردید كه انسان در تمام كارهای ارادی اش مختار و ازاد است و دخالت قضا و قدر الهی در سرنوشت انسان به این است كه خداوند این موجود را مختار آفریده و اراده كرده كه او در انتخاب سعادت یا شقاوت آیندة خویش مختار و آزاد باشد و سرنوشت خویش را به دست خود رقم زند. قرآن كریم تصریحاً‌ و تلویحاً آزادی بشر را مورد تأكید قرار داده و فرمود: «ما انسان را هدایت كردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس».[4] «هر كس خواست ایمان آورد و هر كه خواهد كفر ورزد».[5] «خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمی كند مگر آن كه آن‌ها وضع خود را تغییر دهند».[6]

[1] مرتضی مطهری، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق،‌بیست پاسخ، (8) ص 17.

[2] توحید صدوق، ص 369.

[3] بحارالانوار، ج 73، ص 354.

[4] انسان (76) آیة 3.

[5] كهف (18) آیة 29.

[6] رعد(13) آیة 11.

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ جبر و اختیار ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
چرا خداوند انسان را مختار آفریده است؟ چرا طورى خلق نشده كه همگى راه سعادت را بپیمایند؟

جواب: اگر منظور شما از پیمودن راه سعادت، پیمودنى جبرى است، بدین معنا كه آدمى هیچ اختیارى نداشته باشد و به صورت اجبار فقط دست به عمل ثواب زده و كار خیر انجام دهد، این طریقه سعادتمندى، مزیتى را براى آدمى ثابت نمى‏كند و نهایتاً بسان ملائك مى‏گردد كه بدون اختیار تسبیح حق مى‏گویند و نمى‏توانند گناهى انجام دهند. در این صورت جداى از ملائك نبود و بین انسان و فرشته هیچ اختلافى نبود.
به عبارت دیگر: چون خداوند جهان خلقت را به بهترین صورت آفریده،در جهان خلقت كه فرشتگان هستند به صورتی آفریده شده اند كه همگی بدون اختیار راه سعادت را می روند و دارای اختیار در انجام خوب و بد نیستند، بلكه سرشت آنها تنها بر خوبى آفریده شده است.حال در این عالم خلقت مى‏تواند نوعى خاص وجود داشته كه همه مقاماتى كه فرشتگان دارا هستند، دارا شود، اما با اختیار و انتخاب خود، و این تنها در صورتى میسر است كه راه خوب و بد براى او باز باشد و میان خوب و بد، خوب را انتخاب نماید و به مقام فرشتگان و حتى برتر از آنها دست یابد. اگر قرار بود سرشت این موجود به گونه‏اى باشد كه داراى اختیار نبوده و فقط راه سعادت را بپیماید، دیگر تفاوتى بین این موجود و فرشتگان نبود، بلكه فرشته بود، در حالى كه این موجود، نوعى جدا از فرشتگان است و اقتضاى فیض نامتناهى این است كه در جهان خلقت (كه بهترین جهان ممكن است) چنین نوعى وجود داشته باشد و با فرض چنین نوعى، جهان كامل تر و زیباتر و بهتر خواهد بود.
از طرف دیگر و با نگاه دیگر اگر انسان بدون اختیار به راه خیر برود، بهشت رفتن بى معنا است، چرا كه در این صورت بهشت نتیجه كار ناكرده است، بلكه سعادت و عاقبت به خیرى لذت بخش و معقول است كه آدمى با سعى و تلاش خود بدان برسد، با توجه به این كه مى‏توانسته كار بد كند ولى انجام نداده و كار خیر از او سر زده است. اساساً خدا بنابر حكمت‏هایى (كه برخى از آن حكمت‏ها را مى‏دانیم) انسان را از روح و جسم و عقل و شهوت تركیب نموده است. براساس این كه دنیاى ماده، دنیاى تضاد و تزاحم است و انسان مختار خلق شده است، در همه موارد انسان بین انجام خیر و شر مخیر است و اگر طبق طریق خوبى، راه پیمود، سعادت قرین او مى‏گردد. و اگر بر طریق بدى قدم برداشت، در شقاوت و بدبختى گرفتار مى‏شود و این مربوط به ذات و ماهیت این نوع از خلقت است. پاداش و جزا نیز براساس آن داده مى‏شود.
بهشت و جهنمى ارزشمند است كه نتیجه مستقیم اعمال آدمى باشد.
تذكر و نكته دیگر نیز لازم است:
1 - آیا مى‏پذیرید كه خدا از ابتدا زمینه گمراهى همه انسان‏ها را فراهم كند و فطرت خداجویى و خداشناسى را به آنها عنایت نكند و هیچ پیامبرى براى هدایت انسان‏ها مبعوث نكند، بعد آنها را به سبب اعمال سوءشان عذاب نماید؟ آیا این با عدل و حكمت الهى سازگار است؟ یقیناً بر خلاف عدل و حكمت الهى است. حال در جانب سعادت چنین است، چرا كه اگرانسان بدون اراده در مسیر خیر گام بردارد، در حقیقت نقشى (به صورت اختیار) در اعمال ندارد. بهشتى هم كه به او داده شود، نتیجه عملش نیست. اصولاً اگر اختیار نباشد، خوب و بد براى چنین موجودى بى معنا خواهد بود.
2 - خدا زمینه هدایت عامه و تمایل به سوى خوبى‏ها و رهنمون شدن در جاده سعادت را در وجود آدمى به ودیعت نهاده است. فطرتى در آدمى قرار داده كه خداجویى و خداشناسى دستور كار آن است و پیامبرانى فرستاده و كتاب آسمانى نازل نموده و عقل را در وجود آدمى قرار داده كه خوب و بد، حسن و قبح را تشخیص دهد و طبق فرمان این رسول الهى قدم بردارد. همه این زمینه سازى‏ها، در حدى است كه راهنماى انسان شود، نه این كه مجبور گردد.

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ جبر و اختیار ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
حكم سرنوشت واختیاردر اسلام چیست؟


جواب: در مورد سرنوشت، دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر نخست مى گوید: سرنوشت هر كس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعیین شده و بنابراین هر كس با سرنوشت معیّنى از مادر متولد مى شود كه قابل دگرگونى نیست (هر انسانى نصیب و قسمتى دارد كه ناچار باید به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد،‌و كوشش ها براى تغییر سرنوشت بیهوده است. بنابراین تفسیر،‌ بدیهى است كه انسان موجودى مجبور و بى اختیار است.

ولى بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد این تفسیر مورد تأیید اسلام نیست و قبول و پذیرش آن، تمام مفاهیم مسلّم اسلامى از قبیل:‌ تكلیف، جهاد، سعى و كوشش و استقامت و غیره را به هم مى ریزد.

استاد مطهرى مى گوید: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهی،‌ انكار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نیرو و اراده و اختیار بشر است، چنین قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».[1]
قضا و قدر و سرنوشت به معناى صحیح آن است كه بدانیم قضا در اصل به معناى حكم، و قدر به معناى اندازه گیرى است كه به قضا و قدر تكوینى و تشریعى تقسیم مى شود.
منظور از قضا و قدر تكوینى این است كه هر چیزى و هر حادثه و پدیده و هر موجودى در عالم،‌ علتى دارد و اندازه ای، نه چیزى بدون علت به وجود مى آید و نه بدون اندازه گیرى معیّن؛ مثلاً سنگى پرتاب مى كنیم و شیشه اى مى شكند، شكستن شیشه یك حادث است كه حتماً علتى دارد.

 این كه مى گوییم داراى علت است،‌ قضاى تكوینى است. و نیز مسلّما میزان شكستگى و اندازه و حدود آن، به كوچكى و بزرگى سنگ و قوت و فشار دست و نزدیكى و دورى فاصله و وزش و عدم وزش باد و مانند این ها بستگى دارد. این ارتباط حادثه فوق با چگونگى علت آن، همان قدر تكوینى مى باشد.

 بنابراین به طور خلاصه یك معناى قضا و قدر،‌ به رسمیت شناختن قانون علت و نظام خاص علت و معلول است.
قضا و قدر تشریعى به معناى فرمان الهى در تعیین وظایف فردى و اجتماعى انسان ها و مقدار و حدود این وظایف است؛ مثلاً مى گوییم نماز واجب است (این قضاى تشریعى است) سپس مى گوییم مقدار نماز در هر شبانه روز هفده ركعت است. (این یك قدر الهى است).[2]
طبق قضا و قدر تكوینی، سلسله نظام علت و معلول به خداوند منتهى مى شود، ولى این موضوع هیچ گونه مخالفتى با آزادى اراده و اختیار انسان ندارد.

اعمال انسان، هم مستند به خود او است و هم مستند به خدا، اما استناد آن به خود او به دلیل این است كه با آزادى اراده، آن را انجام مى دهد و اما استناد آن به خدا به دلیل این است كه هستى انسان و تمام نیروهاى او و حتى آزادى اراده او از ناحیة‌ خالق جهان آفرینش است و علل و اسبابى كه شرط تحقق یك عمل مى باشد از اوست.
در قرآن آیات زیادى وجوددارد كه به صراحت اختیار انسان و نقش اراده او را بیان داشته است؛ مانند آیه: «لیس للانسان الا ما سعی؛ براى انسان چیزى جز حاصل سعى او نیست».[3]
و مانند آیه: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى دهد مگر خودشان آن را تغییر دهند».[4]
در احادیث اسلامى نیز بر این نكته تأكید شده است. امیرالمؤمنین(ع) از كنار دیوار شكسته و كجى برخاست. پرسیدند: از قضاى الهى فرار مى كنی؟ فرمود: از قضاى الهى به قدر او پناه مى برم.[5] «یعنى درست است كه تا قانون علیت كه منتهى به فرمان خداست، نباشد، دیوار شكسته سقوط نخواهد كرد، اما همان خداوند به من عقلى داده كه آن خود یك حلقه از سلسله قانون علیت است و یك عامل بازدارنده در برابر این گونه حوادث. البته دیوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلى سقوط مى كند. اما من مى توانم به قدر الهى پناه ببرم؛ یعنى با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گیرى كنم كه اگر دیوار سقوط كند روى من نیفتد».[6]
با یك مثال معناى قضا و قدر الهى روشن مى شود: «اگر كسى بالاى بام ایوان بلند رود كه خود را با سر روى زمین سنگ فرش مسجد بیفكند و بگوید: اگر مقدر است بمیرم مى میرم ولو خود را از بام نیفكن و اگر مقدر است بمانم مى مانم، این گفته درست نیست، زیرا خداوند در این مورد چند مقدر حتمى و جبرى دارد و یك مقدر اختیاری.
مقدرات جبرى عبارت است از:
1- قضا و قدر الهی؛ سنگ را كه كف زمین از آن فرش شده، سخت و محكم آفریده است.
2- قضا و قدر الهی؛ جمجمه‌ انسان را از استخوان نازك خلق كرده است.
3- قضا و قدر الهی؛ به زمین قوه ‌جاذبه داده است.
4- قضا و قدر الهی؛ چنین مقرر كرده كه اگر كسى خود را از بلندى به زمین سختى پرت كند، جمجمه اش شكسته و مغزش متلاشى شود.
5- قضا و قدر الهى این است كه اگر كسى مغزش متلاشى شد فوراً بمیرد.
6- قضا و قدر الهى این است كه بشر داراى اختیار و اراده باشد و بتواند خود را از بام پرت كند و بمیرد و یا آن كه از راه بام، پله پله به زیر آید و بماند. پس به آن كسى كه روى بام به قصد افكندن خود ایستاده است باید گفت: تقدیر خداوند درباره مرگ و حیات شما تابع اراده و اختیار شما است. اگر افكندن از بام را اختیار كنى مقدر است بمیرى و اگر پله هاى بام را انتخاب كنى مقدر است بمانى و در هر دو صورت، قضیه روى قضا و قدر الهى است».[7]

 

[1] مجموعة‌ آثار ، ج1، ص 384.
[2] ناصر مكارم شیرازی، انگیزة پیدایش مذاهب، ص 17 – 20 ( با تلخیص).
[3] نجم (53) آیة 39.
[4] رعد (13) آیة 11.
[5] توحید صدوق (چاپ تهران) ص 337.
[6] ناصر مكارم شیرازی، همان، ص 29.
[7] محمد تقى فلسفی،‌ كودك، ج 1، ص 132 و 133.

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ جبر و اختیار ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari