تبلیغات
بزرگ ترین پایگاه پرسش های عقیدتی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

شنبه 22 اسفند 1383
خداوند چرا شیطان را آفرید؟

جواب: ابلیس از آفریدگان خداوند مى‏باشد كه از جنیان است و مدت‏هاى طولانى خداوند را عبادت كرده بود، و به واسطه نافرمانى از خداوند، از درگاه او رانده شد و از این پس به نام شیطان شناخته مى‏شود. شیطان بر هر موجودى گفته مى‏شود كه انسان را فریب دهد، خواه از جنیان باشد یا از انسان‏ها، بنابراین، شیطان از ابتدا شیطان آفریده نشد. او در ابتدا پاك بود. او مخلوقى چون سایر مخلوقات خدا در اطاعت پروردگار و از مقربین درگاه ربوبى بود، اما بر اثر یك امتحان كه احترام به آدم بود، لغزید و از درگاه الهى رانده شد.
{  ر. ك : سوره بقره، آیه 34. } و     { - ر. ك: سوره حجر (15) آیه 34. }
شیطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قیامت را نمود و خداوند او را تا آن روز مهلت داد.
شیطان آفریده نشد تا خلایق را بفریبد. او فریب نفس خویش را خورد و از خداوند مهلت خواست تا دنیا هست، او نیز باشد، و از آن پس قسم خورد تا انسان‏ها را بفریبد مگر كسانى را كه مؤمن باشند. مى‏توان گفت فلسفه وجود شیطان براى انسان، همانند وجود قواها و غرایز و نفس اماره درون انسان است كه انسان‏ها را به سوى بدى و دور شدن ا ز خدا امر مى‏كنند.

 از طرف دیگر گرایش به سوى كمال و نیكى و خرد و رسولان و پیامبران الهى، در مقابل آنها قرار مى‏گیرند تا انسان‏ها را به كمال و خوشبختى سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نیرو در انسان است كه وى مى‏تواند با اختیار خود، یكى از دو راه را انتخاب كند تا به سعادت یا شقاوت برسد. بنابراین اگر نفس اماره و نیروهاى سركش و شیطان‏ها نبودند، انسان نمى‏توانست در معرض آزمون الهى قرار گیرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شكوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سیر در مسیر كمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود، پس شیطان شر مطلق نیست.
«علامه طباطبایى» فرموده است: «اگر شیطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شیطانى كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند، از اركان نظام عالم بشریت است، و نسبت به صراط مستقیم او به منزله كناره و لبه جاده است و معلوم است كه تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمى‏شود».
 تفسیر المیزان، ترجمه فارسى، ج 8، ص 50. }
به تجریه و تحقیق ثابت شده است كه فلزات براى آن كه از ناخالصى و زوائد پاك شوند، باید در كوره‏هاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شكل فلزى با ارزش درآیند.

 انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند امتحانى سخت است تا جوهره اصلى اش نمایان شود كه در نتیجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب «ارجعى» لایق دیدار پروردگارش شود.

دنیا میدان آزمایش است و انسان هدف این آزمایش، پس حریف توانایی چون شیطان لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او، استعدادهاى خارق‏العاده خود را شكوفا كند.

 

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شیطان ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
آیا مسئله احضار روح واقعیت دارد؟

جواب: ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه ارتباط با ارواح را به عنوان یك واقعیّت مى‏توان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از نظر دور داشت این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده ذهنى، بدون اطلاعات علمى با یك میز چرخان، یا یك استكان، یا یك صفحه كاغذ، پر از حروف الفبا با ارواح مى‏توانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى كم كم سر از تناسخ و بازگشت ارواح به بدن‏هاى جدید (عود ارواح) درآورده‏اند كه امرى مردود و غیر مقبول و خلاف نصّ آیات مى‏باشد.
ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت شده است و نمونه‏هاى فراوانى وجود دارد كه با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب كننده) روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یك شهر به شهر دیگرى روانه كرده و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است.
(ناصر مكارم شیرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 275 - 284.)
اما ارتباط با ارواح به شكل اسپریتیسم كه در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا كرد، اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى براى اثبات آن وجود دارد.
با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیكن چنان نیست كه از هر كسى ساخته باشد، بلكه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مى‏طلبد و تنها افراد بسیار برجسته‏اى توانایى چنین كارى را دارند. چه بسا میان‏
هزاران مدعى چنین كارى تنها یك نفر را به سختى مى‏توان یافت كه در ادعاى خود صادق باشد.
مدعیان این كار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز، استكان و صفحه كاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مى‏كنند كه با ارواح تماس برقرار نموده‏اند. این كار با بررسى‏هاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى، نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده كه ادعاى آنان در زمینه احضار ارواح واقعیت ندارد.
در سال 1875 میلادى انجمن فیزیك وابسته به دانشگاه «سن‏پترزبورك» هیأتى را مأمور كرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام كند. دین هیأت پس از بررسى‏هاى فراوان اعلان كرد كه پدیده‏هاى مربوط به احضار ارواح به علت حركات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مى‏باشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.
واعظ شهیر مرحوم محمد تقى فلسفى مى‏گفت: من در یكى از جلسات احضار ارواح حضور داشتم. هر یك از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (كسى كه مدّعى احضار ارواح است). مى‏رفت و مى‏گفت: روح فلانى شخص را حاضر كن. وى نوشته‏اى را در سوراح میز مى‏گذاشت و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مى‏برد و بعد از چند دقیقه نوشته‏اى از آن ظاهر مى‏شد كه مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مى‏رساند و جویاى حال شما است. آقاى فلسفى مى‏گوید: من از هیچ یك از آن چه مشاهده كرده بودم، قانع نشدم كه پاسخ سئوال‏ها مربوط به روح است، تا نوبت به من مى‏رسید. گفتم: روح حكیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار كن. مدیوم نوشته‏اى به میز سپرد و بعد از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و كاغذى از آن ظاهر شد كه نوشته بود جناب آقاى محمد تقى فلسفى روح حكیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام مى‏رساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم كه روح فردوسى حاضر شده است. مى‏خواهیم از او سئوالى كنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا نوبت تو فرا برسد. نوبت كه به من رسید، یك صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را بده به روح حكیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و مى‏دانستم كه این مدیوم نمى‏تواند مانند فردوسى شعر بسراید. كاغذ را در سوراخ میز گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام كاغذى را از میزبیرون آورد كه نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حكیم ابوالقاسم فردوسى از این سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است.
از امثال این گونه گزارش‏ها فهمیده مى‏شود كه احضار روح به شكل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مى‏گیرند.
آیت الله مكارم شیرازى در كتاب عدد ارواح درباره شیطنت‏هاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال كه اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یك واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفاده‏هایى كه در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى كه در آن وجود دارد، اشاره كرده است.
آیت الله جوادى آملى در این باره مى‏گوید: این كه برخى مى‏گویند: ما با ارواح موكّل سماوات یا با فرشتگان یا جنیان یا با ارواح مؤمنان یا زندگان ارتباط برقرار كردیم، راه اثبات ندارد، حتى براى خودشان، هر چند ثبوتاً ممكن است كه آدمى با فرشته‏اى موكّل آسمان یا زمین یا شیاطین انس و جن یا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار كند. زیرا آن‏ها مجردند و انسان هم داراى روح مجردات و مجرد مى‏تواند با مجرد دیگر ارتباط برقرار كند. اما راه اثبات این مسئله آسان نیست. به هر روى اگر كسى مدّعى ارتباط بود، دلیلى براى اثبات ندارد.
(تفسیر موضوعى قرآن، جوادى آملى، ح 1، ص 119 - 12 )جهت اطلاع بیشترمى‏توانید به كتاب آیت اللَّه مكارم شیرازى به نام عود ارواح و ارتباط با ارواح، معاد انسان و جهان، نگارش آیت اللَّه جعفر سبحانى، جنّ و شیطان، نوشته رجالى تهرانی و تفسیر نمونه و المیزان ذیل آیه «یسئلونك عن الروح، قل الروح من امر ربّى» مراجعه فرمایید.

 

 

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ روح ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
اگر انسان جایز الخطاست پس چرا خداوند آدم و حوا را از بهشت بیرون كرد؟

 جواب: برای پاسخ ذكر مقدماتی ضروری به نظر می رسد:
1ـ در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده كه انسان ها روی زمین زندگی كنند و كمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود كه من روی زمین جانشین قرار می دهم،‌(1) پیش از آن كه در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
2ـ بهشتی كه حضرت آدم در آن سكونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده و بهشت برزخی بوده است، به دلائل مختلفه ای، از آن جمله این كه بهشت اُخروی هرگز جای ابلیس نمی باشد و آنجا محدوده ای نیست كه شیطان و شیطنت و عصیان در آن راه داشته باشد. اساساً خیال باطل و نافرمانی در آن جا نیست.(2)
از سوی دیگر كسی كه به جنت الخلد وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد.(3)
پس بهشتی كه آدم و حوا در آن بوده اند، بهشتی برزخی بوده است و اسكان در این بهشت از همان ابتدا اسكانی موقّت برای پیمودن مرحله ای آزمایشی بوده، تا آدم، با مكرها و حیله های دشمن خود آشنا شود و تلخی عصیان و آثار دردآور آن را بچشد. نیز راه توبه و بازگشت را بیاموزد.(4)

یا این که لذت بهشت و نعمت های بهشتی را به انسان بچشاند تا در او شوق رسیدن به آن و ترک هواهای نفسانی را در درون انسان زنده نگهدارد و به انسان بفهماند که جایگاه اصلی تو آن جا استو باید به آن دست یابی.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش .
حال بعد از این دو مقدمه نتیجة سخن این كه از ازل اراده و حكمت الهی بر این تعلّق گرفته بود كه حضرت آدم بعد از توقف كوتاهی در بهشت برزخی به دنیا منتقل شودو آدم و نسل او در دنیا با اختیار خود اعمال خیر و شر را انجام دهند.

 

اما این که خداوند آدم را برای نافرمانی شان از بهشت بیرون راند نه به خاطر آن بود که آن ها دچار گناه شده باشند و خداوند آن ها را به خاطر این عمل مجازات نموده باشد تابگوئیم که خداوند می توانست به و اسطه جایز الخطا بودن انسان یا به و اسطه توبه ای که نمودند آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داده و دوباره به بهشت باز گرداند. بلکه بیرون آمدن از بهشت و ساکن شدن در زمین یک اثر و ضعی و تکوینی خوردن از آن درخت بود و اثر وضعی و تکوینی خود به خود بر یک عمل مترتب می شود.

جهت توضیح بیشتر دو نکته را در این جا بیان می کنیم

1-اوامر و نواهى الهى دو قسم است:  
الف - مولوى یا قانونى،
ب - ارشادى.
قسم اوّل تكلیف آور است و خداوند به طور جدى خواستار انجام آن مى‏باشد و نافرمانى از آن گناه مى‏باشد.
قسم دوم در حقیقت تكلیفى از ناحیه پروردگار نیست، بلكه خداوند بدان وسیله آدمى را به حكم عقل یا واقعیتى تكوینى (و عینى) كه نتیجه آن عمل است، ارشاد مى‏كند مانند طبیبى كه به مریض دستور مى‏دهد فلان غذا را نخور. این دستور یك تكلیف قانونى نیست كه اگر خلاف كند، او را به مجازات رسانند، بلكه به این معنا است كه تخلف از آن با بهبودى ناسازگار است و به صورت تكوینى آثار و عوارض خود را دارد.
بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله پیش از تكلیف و تشریع بوده و نهى جنبه ارشادى داشت، یعنى نزدیك شدن به آن درخت و تناول كردن از میوه آن، اثر تكوینى ویژه‏اى داشت. از این رو به مقتضاى آیه «فبدت لهما سواتهما» پس از خوردن میوه آن، شرایط زیستى دیگرى براى آنان پیش آمد.(5)
2- كیفر یا عقوبت سه نوع است كه به تشریح دو قسم آن بر حسب نیاز مى‏پردازیم.
قسم اول، قرار دادى است و آن عبارت است از: مقررات جزایى كه در جوامع بشرى به وسیله قانون گذاران وضع گردیده است، مثلاً سرقت مسلحانه، كیفرش زندان ابد یا اعدام است یا براى رشوه، كلاهبردارى، قتل و غیر آن، كه در كشورهاى مختلف قوانین جزایى خاصى وجود دارد.در این موارد چون مجازات ها قرار دادی است می تواند با توجه به شرایط و وضعیت مجرم و...تغییرات یا تخفیف هائی در آن صورت گیرد.
نوع دوم، كیفرهایى كه رابطه علّى و معلولى با جرم دارند، یعنى مجازات توسط فرد یا گروهى تعیین نشده، بلكه كیفر معلول جرم و نتیجه طبیعى آن است. این گونه كیفرها را «مكافات عمل» یا اثر وضعى یا تكوینى گناه یا اشتباه مى‏نامند، مثلاً سم سبب مرگ مى‏شود. اگر كسى به نصیحت و راهنمایى فرد آگاه و دلسوز اعتنا نكند و زهر را سر بكشد، خواهد مرد. مردن نتیجه طبیعى و اثر وضعى نوشیدن سمّ است، یا اگر كسى در حین رانندگى خوابش ببرد و به درّه‏اى سقوط كند و بمیرد و یا فردى به دلیل ارتكاب فساد اخلاقى به سوزاك و سفلیس یا ایدز مبتلا شود و به رنج و تعب طاقت فرسا گرفتار شود، در هیچ یك از این موارد نمى‏توان گفت: این بیچاره فقط چند دقیقه مرتكب جرم شده یا خوابش برده یا خطا کرده و انسان جایز الخطاست پس چرا به كیفر مرگ یا تحمل رنج و سختى جانكاه گرفتار شده است! این جا حساب علت و معلول است.
مسئله تناسب جرم با كیفر مربوط به كیفرهاى قراردادى است، نه كیفرهاى واقعى و ذاتى كه نتیجه و لازمه و معلول عملند.
با توجه به دو مقدمه ذكر شده نتیجه مى‏گیریم كه رانده شدن از بهشت و شرایط زیستى كه براى آدم و حوا، و به پیروى آن براى فرزندانش پیش آمد. نتیجه طبیعى و اثر وضعى و تكوینى فعل آن دو بوده است (كه خداوند در قرآن می فرماید با خوردن از آن درخت عیب هاشان آشكار شد)، نه عقوبت قراردادى، تا بحث تناسب كیفر با جرم و نافرمانى،یا خطائی و غیر خطائی بودن و یا عادلانه و غیر عادلانه بودن آن مطرح شود.
پى نوشت‏ها:

(1)بقره (2)آیه 28

 (2) آیت الله جوادی، تفسیر تسنیم، ج 3، ص 337.

(3) همان، ص 329.
 (4)همان، ص 335.

 

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بهشت ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
چرا پس از پیامبر(ص)امامت به وجود آمد؟ آیا نمی شد پش از او هم پیامبر بیاید ومساله امامت مطرح نشود؟

 جواب: پس از ابلاغ آخرین و كامل‏ترین پیام الهى (كه كامل تر از آن تصور ندارد) دیگر جایى براى آمدن پیام و وحى الهى نماند و هر چه لازم بود، به پیامبر اسلام (ص) ابلاغ شد.

نبوت با آمدن حضرت محمد (ص) خاتمه یافت.
اما از طرفى زمان اجازه نمى‏داد پیامبر اسلام (ص) تمام دستورها، احكام و معارف اسلام را بیان كند.

 نیز براى بقاى شریعت اسلام رهبرى معصوم لازم بود تا بتواند ناگفتنى‏ها را گفته و احكام اسلام را اجرا كند.

 از این رو براى بیان شریعت اسلام و پاسخ به سؤالات دینى و اجراى احكام نورانى اسلام از طرفى خداى حكیم، ائمه اطهار (ع) به عنوان امام و رهبر جامعه اسلامى معرفى شدند.(1) هم چنین لازم بود كه تفاسیر آیات الهى و آنچه كه مورد اختلاف مردم بود، بیان شود و مردم در مسائل و تعالیمى كه اختلاف دارند، به امام معصوم كه مصون از خطا و اشتباه است، رجوع كنند و تفسیر صحیح آیات الهى را فرا گیرند، بنابراین اگر چه با رفتن پیامبر، شأن نبوت كه ابلاغ پیام الهى از طریق وحى بود خاتمه یافته بود، اما شأن مرجعیت دینى و ولایت و امامت هم چنان باقى بود.

 این مسئله مهم ایجاب مى‏كرد كه بعد از پیامبر كسانى باشند كه این مقام مسئولیت را به عهده گیرند و این مسئولیت‏ها عظیم به امام معصوم واگذار شده بود.
پى‏نوشت‏ها:
1 - مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ص 167؛ مجموعه آثار، ج 4، ص 846؛ جعفر سبحانى، منشور عقاید امامیه، ص 152.

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ امامت ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
آیا در آخر دنیا همه به بهشت می روندوبالاخره وارد بهشت می شوند؟

 جواب: خداوند متعال براى هدایت انسان دو نوع پیامبر و حجّت قرار داده:
1- پیامبر باطنى به نام عقل،
2- پیامبر بیرونى به نام پیامبران و امامان.
این كار براى اتمام حجّت بر انسان است تا در روز قیامت اگر از وى سؤال شد، نتواند بر خدا احتجاج كند كه نمى‏دانستم و.... از این رو كسانى كه از نعمت عقل محروم هستند، تكلیفى ندارند و خداوند آنان را مجازات نمی كند. نیز كسانى كه پیام خداوند به آنان نرسیده معذورند: «ما كنّا معذّبین حتّى نبعث رسولاً؛ ما كسى را عذاب نمى‏كنیم مگر این كه رسولى را به سوى آنان مبعوث گردانیم» یعنى پیام خدا به آنان برسد. بنابراین تا حجت الهى بر كسى تمام نشود، خداوند او را عذاب نمى‏كند. حجّت الهى به واسطه عقل و پیامبران و مبلّغان دینى به انسان مى‏رسد. نسبت به برخى از وظائف اگر دینى هم در كار نبود، عقل مى‏فهمید كه آن‏ها واجب و لازم و یا زشت و قبیح است، مثلاً عقل حكم مى‏كند و مى‏فهمد كه ظلم كردن بد است. نباید آن را انجام داد یا عقل مى‏فهمد كه نباید خُلف وعده كرد یا احسان و نیكى خوب است. بنابراین كسانى كه حجت عقلى و شرعى بر آنان اثبات شده و هیچ عذرى نمى‏توانند به درگاه خدا بیاورند و به وظائف عقلى و وجدانى خود عمل كنند، عنداللَّه معذورند، گرچه مسلمان یا شیعه نباشند. بسیارى از مردم بوده و هستند كه یقین به درستى راه خود دارند، به طورى كه اصلاً احتمال خلاف آن را نمى‏دهند و مى‏پندارند راهشان صحیح است و نمى‏پندارند كه اسلام بر حق است.
اگر این گونه افراد اهل ظلم و ستم نباشند، اهل بهشت خواهند بود، یا لااقل اهل جهنم نخواهند بود: <اولئك عسى اللَّه أن یعفو عنهم>‏امید است كه خداوند اینان را مورد عفو خود قرار دهد».
این گروه‏ها را مستضعفان فكرى مى‏نامند.
هم چنین باید توجه داشت، اگر چه شاید بسیارى از انسان‏ها در جهان باشند كه از نظر اسمى مسلمان و شیعه نیستند اما به حكم فطرت و وجدان و عقل خویش به بیسارى از ارزشهاى اخلاقى كه دراسلام آمده عمل مى‏كنند. نهایت آن كه رحمت خداوند وسیع و گسترده است و شامل حال بسیارى از مستضعفان فكرى مى‏شود و آن گونه كه در روایات آمده، در نهایت اهل بهشت بیشتر از اهل دوزخ‏اند.

اگر افرادی باشندکه به حد كفر و شرك نرسیده باشند بنا بر روایات با تحمل عذاب‏ها، رنج‏ها، گرفتارى‏ها، مرارت‏ها، اضطراب‏ها و محنت‏ها پس از پاك شدن از آلودگى‏ها، رنگ‏ها، گناه‏ها، وابستگى‏ها و تعلقات به بهشت وارد مى‏گردد. چنان كه از معصوم رسیده است كه مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد اما اگر گناه به گونه‏اى در او اثر كرده باشد كه او را به حد كفر رسانده باشد از آنجا كه ما براساس آیات قرآنى و هم‏چنین روایات قائل به خلود كفار در جهنم هستیم، هیچ‏گاه به بهشت وارد نخواهدشد.

محال است كه خداى كریم و حكیم كسى را كه حجت بر او تمام نشده عذاب كند. وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً و ما چنین نیستیم كه رسول نفرستاده (حجت تمام نشده) بشر را معذب كنیم».

آرى اگر كسانى بدانند دینى حق است ولى باز هم آن را انكار كنند یا بتوانند به حقیقت برسند اما در راه رسیدن به آن كوتاهى نمایند چنین افرادى مستحق عذاب مى‏باشند.

نكته دیگر این كه اگر افرادی اعمالى را با انگیزه تقرب به خدا انجام دهند و در كار خود خلوص نیت داشته باشند عمل آنها مقبول درگاه الهى است و استحقاق پاداش و بهشت مى‏یابند اعم از آن كه مسلمان باشند یا غیر مسلمان.

 براى آگاهى بیشتر ر. ك: مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 1، ص 269- 300.



 

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ بهشت ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
آیا انسان در قیامت با همین اندام جسمانی وارد بهشت یا دوزخ خواهد ؟

آیا انسان در قیامت با همین اندام جسمانی وارد بهشت یا دوزخ خواهد شد یا فقط با روح و جان خود حضور می یابد؟

پاسخ.عقیده صحیح در مورد معاد آن است كه آن هم روحانی و هم جسمانی است .در این میان نظرات دیگری نیز وجود دارد .هم چنین در كیفیت معاد جسمانی نیز اختلاف نظر وجود دارد.

 مرحوم علامه مجلسى مى‏گوید: معاد جسمانى از امورى است كه همه صاحبان ادیان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروریات دین محسوب مى‏شود و منكران آن از زمره مسلمین خارجند، آیات كریمه قرآن در این زمینه صراحت دارد و قابل تأویل نیست و اخبار در این زمینه متواتر است و قابل انكار نمى‏باشد.(1)
اینان مى‏گویند: درست است كه كانون پاداش و كیفر و لذّت و ألم، روح است، ولى ما می دانیم كه روح، بسیارى از لذّت‏ها و آلام را از طریق چسم دریافت مى‏كند. بنابراین، باید معاد جسمانى باشد همان طور كه ظاهر آیات و روایات بر همین امر دلالت دارد آیاتى از قبیل:
1- «أیحسب الانسان أن لن نجمع عظامه بلى قادرین على ان نسوّى بنانه؛
آیا انسان مى‏پندارد كه استخوان‏هاى او را جمع نخواهیم كرد، آرى قادریم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم».(2)
2- بگو همان كسى آن را زنده مى‏كند كه نخستین بار آفرید و او به هر مخلوقى آگاه است».(3)
3-خداوند كسانى كه در قبرها هستند را زنده مى‏كند.(4)
4-در صور دمیده مى‏شود پس همه از قبرها به سوى پروردگارش شتابان مى‏روند.(5)
مراد از جسمانى بودن معاد:
بعضى‏ها جسمانى بودن معاد را به معناى این مى‏دانند كه جسم انسان با همین خصوصیات مادى كه براى این دنیا خلق شده و پیوسته در تحول است كه گاهى استخوانش مى‏شكند، دیوانه مى‏شود، احتیاج به تخلیه و دفع فضولات دارد، سرما مى‏خورد، گرمازده مى‏شود، خسته مى‏شود، پیر مى‏شود و... در آخرت هم با همین خصوصیات زنده خواهد شد. بدن اخروى عین بدن دنیوى است.
اما جسمانى بودن به این معنا كه قابلیت براى بقا و جاودانگى ندارد بدون شك هیچ یك از معتقدان به معاد جسمانى ملتزم نمى‏شوند، جسمى كه در دنیا بود با همان وضعیت بر نمى‏گردد، بلكه منظور بازگشت آن به گونه دیگر خواهد بود به طورى كه از جهت شباهت عین جسد اول باشد و از جهتى مثل آن است. به طورى كه هر كس این قالب را ببیند بگوید این، فلانى است، آن فلان شخص دیگر است. به تعبیر دیگر مادى بودن در قیامت و آخرت مادیتى خواهد بود كه با قوانین مربوط به آن جا سازگار باشد به نحوى كه قابلیت جاودانگى داشته باشد و فضولات نداشته باشد و موجب خستگى و ملالت نباشد.
صدرالمتألهین می گوید:
آن چه در اعتقاد به حشر بدن‏ها از روز قیامت لازم است، آن است كه بدن هایى از قبرها برانگیخته مى‏شوند به طورى كه اگر كسى تك تك آن‏ها را ببیند، بگوید: این فلان كس است یا بگوید این بدن فلان است و آن بدن به همان است.(6)
علامه تهرانى(ره) مى‏نویسد:
جمهور اهل اسلام و تمام فقهاء و اصحاب حدیث قائل شده‏اند كه معاد فقط جسمانى است. بنابراین، روح در نزد آنان عبارت است از جسمى كه در بن سارى و جارى است همانند آب در گل و روغن در زیتون.
جمهور فلاسفه و پیروان مشایین، قائل شده‏اند كه معاد فقط روحانى است؛ یعنى فقط عقلى است، چون بدن و جسم به واسطه انعدام، صورت و عوارض و متعلقاتش منعدم مى‏شود و اعاده معدوم امرى محال است، امّا نفس چون مجرّد است باقى مى‏ماند .

بسیارى از اكابر حكما و مشایخ عرفا و جمعى از متكلمین مانند حجة الاسلام غزالى و كعبى و حلیمى و راغب اصفهانى و بسیارى از اصحاب امامیه ماند شیخ مفید و شیخ طوسى و سید مرتضى و علاّمه حلّى و خواجه نصیر الدین طوسى قائل به هر دو قسم از معاد شده اند و محقق سبزوارى هم همین قول را متین و استوار مى‏داند، چون انسان عبارت است از نفس و بدن، به تعبیر دیگر، از عقل و نفس تركیب یافته است، بنابراین، براى بدن كمالى است و براى نفس هم كمالى. و هم چنین اكثر نصارى و تناسخیه نیز به همین قول معتقدند فقط فرق در این است كه محققین از مسلمین و پیروان آنان معتقدند، كه ارواح حادث اند و به بدن عود مى‏كند، ولى تناسخیه معتقدند كه ارواح قدیم اند و هر كدام به جسم خاص حلول مى‏نمایند.
در گفتار كسانى كه معتقد به معاد روحانى و جسمانى هستند، نیز اختلاف است كه آیا آن چه از بدن در آخرت بازگشت دارد، عین این بدن است؛ یا مثل آن است؟
ایشان مى‏فرماید: بر افراد صاحب بصیرت پوشیده نیست كه نشئه دوم كه نشئه آخر است، شرایط دیگرى دارد .بدنى ثابت و لا یتغیر و مناسب با ابدیت است.
آیات وارد در قران كریم هم دلالت بر این دارند كه روح به بدنى مثل این بدن تعلق مى‏گیرد و محشور مى‏شود. از جمله: «على ان نبدّلكم امثالكم و ننشئكم فیما لا تعلمون؛(7) ما در میان شما مرگ را مقدّر كردیم تا آن كه مثل‏هاى شما را تبدیل كنیم و شما را در آن چیزهایى كه نمى‏دانید ایجاد نماییم».
آیه دیگر: ما ایشان را آفریدیم و بنیان وجودى و كیان آن‏ها استوار نمودیم و زمانى كه بخواهیم مثل‏هاى آنان را تبدیل مى‏نماییم».(8)
مراد از امثال در این آیات همان بدن است و به معناى احوال و اطوار است، یعنى ما بدن‏هاى آنان را به احوالات و اطوار مختلف در مى‏آوریم. البته با اطوار عالیه محشور مى‏شود و نه با آن مادّیت و كثافت كه در دنیا بود و محتاج به دفع فضولات بود و قابلیت بقا نداشت.(9)
بنابراین انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانیتى كه با قوانین آن سازگار باشد و از نعمت‏هاى آن جا استفاده خواهد كرد.
و نیازهاى انسان در بهشت هم برآورده مى‏شود، «ما تشتهیه الانفس».(10) در بهشت هست شخصى بهشتى هر چه را اراده كند نزدش حاضر مى‏شود.
پى نوشت‏ها:

1. همان، پاورقى به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 47.
2. قیامت (75) آیه 3 و 4.
3. یس (36) آیه 79.
4. حج (22) آیه 7.
5. یس (36) آیه 51.
6. علامه تهرانى، معادشناسى، ج 6، مجلس 37.
7. واقعه (56) آیه 61.
8. انسان (76) آیه 28.
9. معادشناسى، علامه تهرانى، ج 6، ص 158 تا 166 با تغییر و تصرّف.
10. زخرف (43) آیه 71.

 

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 06:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ معاد ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 22 اسفند 1383
<:P:>

<:P:>سلام
در این وبلاگ سعی داریم سوالات اعتقادی که در جامعه کنونی ما مطرح است واذهان بسیاری را به خود مشغول کرده است پاسخ گوییم.
از تمام دوستان علاقه مند به مباحث اعتقادی درخواست می کنیم سوالات اعتقادی خود را  با ما در میان بگذارند تا در حد دانش خود به آن پاسخ دهیم.

نوشته شده توسط محمدرضا بهروز ساعت 05:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در شنبه 22 اسفند 1383 و ساعت 06:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari