تبلیغات
پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
پاسخ به پرسش ها و شبهات تربیتی
پاسخ به پرسش ها و شبهات فقهی(۲)
پاسخ به پرسش ها و شبهات حقوق زنان(۲)
پاسخ به پرسش ها و شبهات فقهی(۱)
پاسخ به پرسش ها و شبهات حدیثی(۲)
پاسخ به پرسش ها و شبهات فلسفی(۲)
پاسخ به پرسش ها و شبهات قرآنی(۱)
پاسخ به پرسش ها و شبهات فلسفی(۱)
پاسخ به پرسش ها و شبهات حقوق زنان(۱)
پاسخ به پرسش ها و شبهات حدیثی(۱)
◊ چرا در بحث شهادت شهود شهادت دو زن عادل به اندازة شهادت یك مرد عادل ارزش دارد؟ توضیح دهید
◊ آیهء خمس چیست و چرا یك بار در قرآن آمده است , ولى زكات بیشتر تكرار شده است ؟
◊ آیا با توجه به نظریه تكامل موجودات آفرینش انسان ها از دیدگاه قرآن (آدم و حوا) باطل نمی شود؟
◊ آیا توحید نظری برای رهایی از جهنم كافی است یا باید به مرحله توحید عملی رسید؟
◊ سیر مطالعاتی در زمینه خداشناسی و توحید را بیان کنید؟
◊ ازنظر منطق ریاضی وجود هزاران دنیا و هزاران خالق مستقل ممكن است این ابطال كننده ادله توحید ذاتی است؟
◊ اهمیت توحید از نظر عقلی چیست ؟
◊ چرادر اسلام زنان مانند مردان استقلال اقتصادی ندارند؟
◊ چرا زن نمی تواند مرجع تقلید شود؟
جواب: ابلیس از آفریدگان خداوند مىباشد كه از جنیان است و مدتهاى طولانى خداوند را عبادت كرده بود، و به واسطه نافرمانى از خداوند، از درگاه او رانده شد و از این پس به نام شیطان شناخته مىشود. شیطان بر هر موجودى گفته مىشود كه انسان را فریب دهد، خواه از جنیان باشد یا از انسانها، بنابراین، شیطان از ابتدا شیطان آفریده نشد. او در ابتدا پاك بود. او مخلوقى چون سایر مخلوقات خدا در اطاعت پروردگار و از مقربین درگاه ربوبى بود، اما بر اثر یك امتحان كه احترام به آدم بود، لغزید و از درگاه الهى رانده شد.
{ ر. ك : سوره بقره، آیه 34. } و { - ر. ك: سوره حجر (15) آیه 34. }
شیطان در برابر آن همه عبادت، از خداوند تقاضاى زنده ماندن تا روز قیامت را نمود و خداوند او را تا آن روز مهلت داد.
شیطان آفریده نشد تا خلایق را بفریبد. او فریب نفس خویش را خورد و از خداوند مهلت خواست تا دنیا هست، او نیز باشد، و از آن پس قسم خورد تا انسانها را بفریبد مگر كسانى را كه مؤمن باشند. مىتوان گفت فلسفه وجود شیطان براى انسان، همانند وجود قواها و غرایز و نفس اماره درون انسان است كه انسانها را به سوى بدى و دور شدن ا ز خدا امر مىكنند.
از طرف دیگر گرایش به سوى كمال و نیكى و خرد و رسولان و پیامبران الهى، در مقابل آنها قرار مىگیرند تا انسانها را به كمال و خوشبختى سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نیرو در انسان است كه وى مىتواند با اختیار خود، یكى از دو راه را انتخاب كند تا به سعادت یا شقاوت برسد. بنابراین اگر نفس اماره و نیروهاى سركش و شیطانها نبودند، انسان نمىتوانست در معرض آزمون الهى قرار گیرد و با نفى و طرد و مبارزه با آنها، موجب شكوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سیر در مسیر كمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود، پس شیطان شر مطلق نیست.
«علامه طباطبایى» فرموده است: «اگر شیطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شیطانى كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند، از اركان نظام عالم بشریت است، و نسبت به صراط مستقیم او به منزله كناره و لبه جاده است و معلوم است كه تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمىشود».
تفسیر المیزان، ترجمه فارسى، ج 8، ص 50. }
به تجریه و تحقیق ثابت شده است كه فلزات براى آن كه از ناخالصى و زوائد پاك شوند، باید در كورههاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شكل فلزى با ارزش درآیند.
انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند امتحانى سخت است تا جوهره اصلى اش نمایان شود كه در نتیجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب «ارجعى» لایق دیدار پروردگارش شود.
دنیا میدان آزمایش است و انسان هدف این آزمایش، پس حریف توانایی چون شیطان لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او، استعدادهاى خارقالعاده خود را شكوفا كند.
جواب: ارتباط با ارواح، در صد معیّنى قابل مطالعه و بررسى است، اگر چه ارتباط با ارواح را به عنوان یك واقعیّت مىتوان براى افراد خاصّى پذیرفت، ولى نباید از نظر دور داشت این مسئله مورد سوء استفاده عده زیادى قرار گرفته و یا افراد ساده ذهنى، بدون اطلاعات علمى با یك میز چرخان، یا یك استكان، یا یك صفحه كاغذ، پر از حروف الفبا با ارواح مىتوانند تماسى بگیرند! اینان به دنبال آن بازى كم كم سر از تناسخ و بازگشت ارواح به بدنهاى جدید (عود ارواح) درآوردهاند كه امرى مردود و غیر مقبول و خلاف نصّ آیات مىباشد.
ارتباط با ارواح از نوع هیپنوتیزم واقعیت دارد و از نظر علمى ثابت شده است و نمونههاى فراوانى وجود دارد كه با خواب مغناطیسى، «عامل» (خواب كننده) روح «معمول» (خواب شونده) را در اختیار گرفته و از یك شهر به شهر دیگرى روانه كرده و اطلاعاتى را از او اتخاذ نموده و سپس شواهد صدق آن بر همگان روشن شده است.
(ناصر مكارم شیرازى، معاد و جهان پس از مرگ، ص 275 - 284.)
اما ارتباط با ارواح به شكل اسپریتیسم كه در چند دهه گذشته در اروپا رواج پیدا كرد، اوهامى بیش نیست، گرچه اصل ارتباط ارواح واقعیت دارد و در متون دینى شواهد و دلایلى براى اثبات آن وجود دارد.
با توجه به متون دینى ارتباط با ارواح امر محالى نیست، لیكن چنان نیست كه از هر كسى ساخته باشد، بلكه شرایط ویژه و بسیار دشوارى را مىطلبد و تنها افراد بسیار برجستهاى توانایى چنین كارى را دارند. چه بسا میان
هزاران مدعى چنین كارى تنها یك نفر را به سختى مىتوان یافت كه در ادعاى خود صادق باشد.
مدعیان این كار با استفاده از افراد ساده لوح و زودباور، از طریق چرخاندن میز، استكان و صفحه كاغذ حاوى حروف الفبا وانمود مىكنند كه با ارواح تماس برقرار نمودهاند. این كار با بررسىهاى دقیق به عمل آمده توسط برخى از دانشمندان غربى، نیز توسط برخى از عالمان دینى و اسلامى ثابت شده كه ادعاى آنان در زمینه احضار ارواح واقعیت ندارد.
در سال 1875 میلادى انجمن فیزیك وابسته به دانشگاه «سنپترزبورك» هیأتى را مأمور كرد تا درباره احضار ارواح به مطالعه بپردازد و نتایج تحقیقات خود را اعلام كند. دین هیأت پس از بررسىهاى فراوان اعلان كرد كه پدیدههاى مربوط به احضار ارواح به علت حركات ناخودآگاه، یا اشتباه ضمیرى مىباشد و احضار ارواح ادعایى، بیش نیست.
واعظ شهیر مرحوم محمد تقى فلسفى مىگفت: من در یكى از جلسات احضار ارواح حضور داشتم. هر یك از حاضران به نوبت نزد «مدیوم» (كسى كه مدّعى احضار ارواح است). مىرفت و مىگفت: روح فلانى شخص را حاضر كن. وى نوشتهاى را در سوراح میز مىگذاشت و با چرخاندن چرخ دنده به داخل میز مىبرد و بعد از چند دقیقه نوشتهاى از آن ظاهر مىشد كه مثلاً روح عموى شما حاضر شده است و به شما سلام مىرساند و جویاى حال شما است. آقاى فلسفى مىگوید: من از هیچ یك از آن چه مشاهده كرده بودم، قانع نشدم كه پاسخ سئوالها مربوط به روح است، تا نوبت به من مىرسید. گفتم: روح حكیم ابوالقاسم فردوسى شاعر نامدار ایران را براى من احضار كن. مدیوم نوشتهاى به میز سپرد و بعد از پنج دقیقه چرخ دنده را چرخاند و كاغذى از آن ظاهر شد كه نوشته بود جناب آقاى محمد تقى فلسفى روح حكیم ابوالقاسم فردوسى این جا حضور دارد و به شما سلام مىرساند. من گفتم: با این نوشته قانع نشدم كه روح فردوسى حاضر شده است. مىخواهیم از او سئوالى كنم. مدیوم گفت: وقت شما تمام شده است. بار دیگر در نوبت قرار بگیر تا نوبت تو فرا برسد. نوبت كه به من رسید، یك صفحه نوشته به او دادم و گفتم: این را بده به روح حكیم ابوالقاسم فردوسى تا به صورت نظم همانند شاهنامه، درآورد، و مىدانستم كه این مدیوم نمىتواند مانند فردوسى شعر بسراید. كاغذ را در سوراخ میز گذاشت و چرخ دنده را چرخاند و بعد از گذشت ده دقیقه با ناراحتى تمام كاغذى را از میزبیرون آورد كه نوشته بود: جناب آقاى فلسفى روح حكیم ابوالقاسم فردوسى از این سؤال شما ناراحت شده و قهر نموده است و از این جا رفته است.
از امثال این گونه گزارشها فهمیده مىشود كه احضار روح به شكل «اسپریتیسیم» شیطنتى بیش نیست و معمولاً افراد ساده لوح تحت تأثیر قرار مىگیرند.
آیت الله مكارم شیرازى در كتاب عدد ارواح درباره شیطنتهاى مدعیان احضار ارواح مفصل بحث نموده است. او نیز در عین حال كه اصل مسئله ارتباط با ارواح را به عنوان یك واقعیت پذیرفته، اما به سوء استفادههایى كه در این مسئله صورت گرفته و موهوماتى كه در آن وجود دارد، اشاره كرده است.
آیت الله جوادى آملى در این باره مىگوید: این كه برخى مىگویند: ما با ارواح موكّل سماوات یا با فرشتگان یا جنیان یا با ارواح مؤمنان یا زندگان ارتباط برقرار كردیم، راه اثبات ندارد، حتى براى خودشان، هر چند ثبوتاً ممكن است كه آدمى با فرشتهاى موكّل آسمان یا زمین یا شیاطین انس و جن یا با ارواح مردگان و زنده ارتباط برقرار كند. زیرا آنها مجردند و انسان هم داراى روح مجردات و مجرد مىتواند با مجرد دیگر ارتباط برقرار كند. اما راه اثبات این مسئله آسان نیست. به هر روى اگر كسى مدّعى ارتباط بود، دلیلى براى اثبات ندارد. (تفسیر موضوعى قرآن، جوادى آملى، ح 1، ص 119 - 12 )جهت اطلاع بیشترمىتوانید به كتاب آیت اللَّه مكارم شیرازى به نام عود ارواح و ارتباط با ارواح، معاد انسان و جهان، نگارش آیت اللَّه جعفر سبحانى، جنّ و شیطان، نوشته رجالى تهرانی و تفسیر نمونه و المیزان ذیل آیه «یسئلونك عن الروح، قل الروح من امر ربّى» مراجعه فرمایید.
جواب: برای پاسخ ذكر مقدماتی ضروری به نظر می رسد:
1ـ در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده كه انسان ها روی زمین زندگی كنند و كمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود كه من روی زمین جانشین قرار می دهم،(1) پیش از آن كه در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
2ـ بهشتی كه حضرت آدم در آن سكونت داشته اند، بهشت اُخروی نبوده و بهشت برزخی بوده است، به دلائل مختلفه ای، از آن جمله این كه بهشت اُخروی هرگز جای ابلیس نمی باشد و آنجا محدوده ای نیست كه شیطان و شیطنت و عصیان در آن راه داشته باشد. اساساً خیال باطل و نافرمانی در آن جا نیست.(2)
از سوی دیگر كسی كه به جنت الخلد وارد شود، دیگر خارج نخواهد شد.(3)
پس بهشتی كه آدم و حوا در آن بوده اند، بهشتی برزخی بوده است و اسكان در این بهشت از همان ابتدا اسكانی موقّت برای پیمودن مرحله ای آزمایشی بوده، تا آدم، با مكرها و حیله های دشمن خود آشنا شود و تلخی عصیان و آثار دردآور آن را بچشد. نیز راه توبه و بازگشت را بیاموزد.(4)
یا این که لذت بهشت و نعمت های بهشتی را به انسان بچشاند تا در او شوق رسیدن به آن و ترک هواهای نفسانی را در درون انسان زنده نگهدارد و به انسان بفهماند که جایگاه اصلی تو آن جا استو باید به آن دست یابی.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش .
حال بعد از این دو مقدمه نتیجة سخن این كه از ازل اراده و حكمت الهی بر این تعلّق گرفته بود كه حضرت آدم بعد از توقف كوتاهی در بهشت برزخی به دنیا منتقل شودو آدم و نسل او در دنیا با اختیار خود اعمال خیر و شر را انجام دهند.
اما این که خداوند آدم را برای نافرمانی شان از بهشت بیرون راند نه به خاطر آن بود که آن ها دچار گناه شده باشند و خداوند آن ها را به خاطر این عمل مجازات نموده باشد تابگوئیم که خداوند می توانست به و اسطه جایز الخطا بودن انسان یا به و اسطه توبه ای که نمودند آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داده و دوباره به بهشت باز گرداند. بلکه بیرون آمدن از بهشت و ساکن شدن در زمین یک اثر و ضعی و تکوینی خوردن از آن درخت بود و اثر وضعی و تکوینی خود به خود بر یک عمل مترتب می شود.
جهت توضیح بیشتر دو نکته را در این جا بیان می کنیم
1-اوامر و نواهى الهى دو قسم است:
الف - مولوى یا قانونى،
ب - ارشادى.
قسم اوّل تكلیف آور است و خداوند به طور جدى خواستار انجام آن مىباشد و نافرمانى از آن گناه مىباشد.
قسم دوم در حقیقت تكلیفى از ناحیه پروردگار نیست، بلكه خداوند بدان وسیله آدمى را به حكم عقل یا واقعیتى تكوینى (و عینى) كه نتیجه آن عمل است، ارشاد مىكند مانند طبیبى كه به مریض دستور مىدهد فلان غذا را نخور. این دستور یك تكلیف قانونى نیست كه اگر خلاف كند، او را به مجازات رسانند، بلكه به این معنا است كه تخلف از آن با بهبودى ناسازگار است و به صورت تكوینى آثار و عوارض خود را دارد.
بهشتى كه آدم در آن بوده، مرحله پیش از تكلیف و تشریع بوده و نهى جنبه ارشادى داشت، یعنى نزدیك شدن به آن درخت و تناول كردن از میوه آن، اثر تكوینى ویژهاى داشت. از این رو به مقتضاى آیه «فبدت لهما سواتهما» پس از خوردن میوه آن، شرایط زیستى دیگرى براى آنان پیش آمد.(5)
2- كیفر یا عقوبت سه نوع است كه به تشریح دو قسم آن بر حسب نیاز مىپردازیم.
قسم اول، قرار دادى است و آن عبارت است از: مقررات جزایى كه در جوامع بشرى به وسیله قانون گذاران وضع گردیده است، مثلاً سرقت مسلحانه، كیفرش زندان ابد یا اعدام است یا براى رشوه، كلاهبردارى، قتل و غیر آن، كه در كشورهاى مختلف قوانین جزایى خاصى وجود دارد.در این موارد چون مجازات ها قرار دادی است می تواند با توجه به شرایط و وضعیت مجرم و...تغییرات یا تخفیف هائی در آن صورت گیرد.
نوع دوم، كیفرهایى كه رابطه علّى و معلولى با جرم دارند، یعنى مجازات توسط فرد یا گروهى تعیین نشده، بلكه كیفر معلول جرم و نتیجه طبیعى آن است. این گونه كیفرها را «مكافات عمل» یا اثر وضعى یا تكوینى گناه یا اشتباه مىنامند، مثلاً سم سبب مرگ مىشود. اگر كسى به نصیحت و راهنمایى فرد آگاه و دلسوز اعتنا نكند و زهر را سر بكشد، خواهد مرد. مردن نتیجه طبیعى و اثر وضعى نوشیدن سمّ است، یا اگر كسى در حین رانندگى خوابش ببرد و به درّهاى سقوط كند و بمیرد و یا فردى به دلیل ارتكاب فساد اخلاقى به سوزاك و سفلیس یا ایدز مبتلا شود و به رنج و تعب طاقت فرسا گرفتار شود، در هیچ یك از این موارد نمىتوان گفت: این بیچاره فقط چند دقیقه مرتكب جرم شده یا خوابش برده یا خطا کرده و انسان جایز الخطاست پس چرا به كیفر مرگ یا تحمل رنج و سختى جانكاه گرفتار شده است! این جا حساب علت و معلول است.
مسئله تناسب جرم با كیفر مربوط به كیفرهاى قراردادى است، نه كیفرهاى واقعى و ذاتى كه نتیجه و لازمه و معلول عملند.
با توجه به دو مقدمه ذكر شده نتیجه مىگیریم كه رانده شدن از بهشت و شرایط زیستى كه براى آدم و حوا، و به پیروى آن براى فرزندانش پیش آمد. نتیجه طبیعى و اثر وضعى و تكوینى فعل آن دو بوده است (كه خداوند در قرآن می فرماید با خوردن از آن درخت عیب هاشان آشكار شد)، نه عقوبت قراردادى، تا بحث تناسب كیفر با جرم و نافرمانى،یا خطائی و غیر خطائی بودن و یا عادلانه و غیر عادلانه بودن آن مطرح شود.
پى نوشتها:
(1)بقره (2)آیه 28
(2) آیت الله جوادی، تفسیر تسنیم، ج 3، ص 337.
(3) همان، ص 329.
(4)همان، ص 335.
جواب: پس از ابلاغ آخرین و كاملترین پیام الهى (كه كامل تر از آن تصور ندارد) دیگر جایى براى آمدن پیام و وحى الهى نماند و هر چه لازم بود، به پیامبر اسلام (ص) ابلاغ شد.
نبوت با آمدن حضرت محمد (ص) خاتمه یافت.
اما از طرفى زمان اجازه نمىداد پیامبر اسلام (ص) تمام دستورها، احكام و معارف اسلام را بیان كند.
نیز براى بقاى شریعت اسلام رهبرى معصوم لازم بود تا بتواند ناگفتنىها را گفته و احكام اسلام را اجرا كند.
از این رو براى بیان شریعت اسلام و پاسخ به سؤالات دینى و اجراى احكام نورانى اسلام از طرفى خداى حكیم، ائمه اطهار (ع) به عنوان امام و رهبر جامعه اسلامى معرفى شدند.(1) هم چنین لازم بود كه تفاسیر آیات الهى و آنچه كه مورد اختلاف مردم بود، بیان شود و مردم در مسائل و تعالیمى كه اختلاف دارند، به امام معصوم كه مصون از خطا و اشتباه است، رجوع كنند و تفسیر صحیح آیات الهى را فرا گیرند، بنابراین اگر چه با رفتن پیامبر، شأن نبوت كه ابلاغ پیام الهى از طریق وحى بود خاتمه یافته بود، اما شأن مرجعیت دینى و ولایت و امامت هم چنان باقى بود.
این مسئله مهم ایجاب مىكرد كه بعد از پیامبر كسانى باشند كه این مقام مسئولیت را به عهده گیرند و این مسئولیتها عظیم به امام معصوم واگذار شده بود.
پىنوشتها:
1 - مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ص 167؛ مجموعه آثار، ج 4، ص 846؛ جعفر سبحانى، منشور عقاید امامیه، ص 152.
جواب: خداوند متعال براى هدایت انسان دو نوع پیامبر و حجّت قرار داده:
1- پیامبر باطنى به نام عقل،
2- پیامبر بیرونى به نام پیامبران و امامان.
این كار براى اتمام حجّت بر انسان است تا در روز قیامت اگر از وى سؤال شد، نتواند بر خدا احتجاج كند كه نمىدانستم و.... از این رو كسانى كه از نعمت عقل محروم هستند، تكلیفى ندارند و خداوند آنان را مجازات نمی كند. نیز كسانى كه پیام خداوند به آنان نرسیده معذورند: «ما كنّا معذّبین حتّى نبعث رسولاً؛ ما كسى را عذاب نمىكنیم مگر این كه رسولى را به سوى آنان مبعوث گردانیم» یعنى پیام خدا به آنان برسد. بنابراین تا حجت الهى بر كسى تمام نشود، خداوند او را عذاب نمىكند. حجّت الهى به واسطه عقل و پیامبران و مبلّغان دینى به انسان مىرسد. نسبت به برخى از وظائف اگر دینى هم در كار نبود، عقل مىفهمید كه آنها واجب و لازم و یا زشت و قبیح است، مثلاً عقل حكم مىكند و مىفهمد كه ظلم كردن بد است. نباید آن را انجام داد یا عقل مىفهمد كه نباید خُلف وعده كرد یا احسان و نیكى خوب است. بنابراین كسانى كه حجت عقلى و شرعى بر آنان اثبات شده و هیچ عذرى نمىتوانند به درگاه خدا بیاورند و به وظائف عقلى و وجدانى خود عمل كنند، عنداللَّه معذورند، گرچه مسلمان یا شیعه نباشند. بسیارى از مردم بوده و هستند كه یقین به درستى راه خود دارند، به طورى كه اصلاً احتمال خلاف آن را نمىدهند و مىپندارند راهشان صحیح است و نمىپندارند كه اسلام بر حق است.
اگر این گونه افراد اهل ظلم و ستم نباشند، اهل بهشت خواهند بود، یا لااقل اهل جهنم نخواهند بود: <اولئك عسى اللَّه أن یعفو عنهم>امید است كه خداوند اینان را مورد عفو خود قرار دهد».
این گروهها را مستضعفان فكرى مىنامند.
هم چنین باید توجه داشت، اگر چه شاید بسیارى از انسانها در جهان باشند كه از نظر اسمى مسلمان و شیعه نیستند اما به حكم فطرت و وجدان و عقل خویش به بیسارى از ارزشهاى اخلاقى كه دراسلام آمده عمل مىكنند. نهایت آن كه رحمت خداوند وسیع و گسترده است و شامل حال بسیارى از مستضعفان فكرى مىشود و آن گونه كه در روایات آمده، در نهایت اهل بهشت بیشتر از اهل دوزخاند.
اگر افرادی باشندکه به حد كفر و شرك نرسیده باشند بنا بر روایات با تحمل عذابها، رنجها، گرفتارىها، مرارتها، اضطرابها و محنتها پس از پاك شدن از آلودگىها، رنگها، گناهها، وابستگىها و تعلقات به بهشت وارد مىگردد. چنان كه از معصوم رسیده است كه مؤمنان گناهكار روزى از جهنم خارج خواهند شد اما اگر گناه به گونهاى در او اثر كرده باشد كه او را به حد كفر رسانده باشد از آنجا كه ما براساس آیات قرآنى و همچنین روایات قائل به خلود كفار در جهنم هستیم، هیچگاه به بهشت وارد نخواهدشد.
محال است كه خداى كریم و حكیم كسى را كه حجت بر او تمام نشده عذاب كند. وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً و ما چنین نیستیم كه رسول نفرستاده (حجت تمام نشده) بشر را معذب كنیم».
آرى اگر كسانى بدانند دینى حق است ولى باز هم آن را انكار كنند یا بتوانند به حقیقت برسند اما در راه رسیدن به آن كوتاهى نمایند چنین افرادى مستحق عذاب مىباشند.
نكته دیگر این كه اگر افرادی اعمالى را با انگیزه تقرب به خدا انجام دهند و در كار خود خلوص نیت داشته باشند عمل آنها مقبول درگاه الهى است و استحقاق پاداش و بهشت مىیابند اعم از آن كه مسلمان باشند یا غیر مسلمان.
براى آگاهى بیشتر ر. ك: مجموعه آثار شهید مطهرى، ج 1، ص 269- 300.
آیا انسان در قیامت با همین اندام جسمانی وارد بهشت یا دوزخ خواهد شد یا فقط با روح و جان خود حضور می یابد؟
پاسخ.عقیده صحیح در مورد معاد آن است كه آن هم روحانی و هم جسمانی است .در این میان نظرات دیگری نیز وجود دارد .هم چنین در كیفیت معاد جسمانی نیز اختلاف نظر وجود دارد.
مرحوم علامه مجلسى مىگوید: معاد جسمانى از امورى است كه همه صاحبان ادیان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروریات دین محسوب مىشود و منكران آن از زمره مسلمین خارجند، آیات كریمه قرآن در این زمینه صراحت دارد و قابل تأویل نیست و اخبار در این زمینه متواتر است و قابل انكار نمىباشد.(1)
اینان مىگویند: درست است كه كانون پاداش و كیفر و لذّت و ألم، روح است، ولى ما می دانیم كه روح، بسیارى از لذّتها و آلام را از طریق چسم دریافت مىكند. بنابراین، باید معاد جسمانى باشد همان طور كه ظاهر آیات و روایات بر همین امر دلالت دارد آیاتى از قبیل:
1- «أیحسب الانسان أن لن نجمع عظامه بلى قادرین على ان نسوّى بنانه؛
آیا انسان مىپندارد كه استخوانهاى او را جمع نخواهیم كرد، آرى قادریم كه حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم».(2)
2- بگو همان كسى آن را زنده مىكند كه نخستین بار آفرید و او به هر مخلوقى آگاه است».(3)
3-خداوند كسانى كه در قبرها هستند را زنده مىكند.(4)
4-در صور دمیده مىشود پس همه از قبرها به سوى پروردگارش شتابان مىروند.(5)
مراد از جسمانى بودن معاد:
بعضىها جسمانى بودن معاد را به معناى این مىدانند كه جسم انسان با همین خصوصیات مادى كه براى این دنیا خلق شده و پیوسته در تحول است كه گاهى استخوانش مىشكند، دیوانه مىشود، احتیاج به تخلیه و دفع فضولات دارد، سرما مىخورد، گرمازده مىشود، خسته مىشود، پیر مىشود و... در آخرت هم با همین خصوصیات زنده خواهد شد. بدن اخروى عین بدن دنیوى است.
اما جسمانى بودن به این معنا كه قابلیت براى بقا و جاودانگى ندارد بدون شك هیچ یك از معتقدان به معاد جسمانى ملتزم نمىشوند، جسمى كه در دنیا بود با همان وضعیت بر نمىگردد، بلكه منظور بازگشت آن به گونه دیگر خواهد بود به طورى كه از جهت شباهت عین جسد اول باشد و از جهتى مثل آن است. به طورى كه هر كس این قالب را ببیند بگوید این، فلانى است، آن فلان شخص دیگر است. به تعبیر دیگر مادى بودن در قیامت و آخرت مادیتى خواهد بود كه با قوانین مربوط به آن جا سازگار باشد به نحوى كه قابلیت جاودانگى داشته باشد و فضولات نداشته باشد و موجب خستگى و ملالت نباشد.
صدرالمتألهین می گوید:
آن چه در اعتقاد به حشر بدنها از روز قیامت لازم است، آن است كه بدن هایى از قبرها برانگیخته مىشوند به طورى كه اگر كسى تك تك آنها را ببیند، بگوید: این فلان كس است یا بگوید این بدن فلان است و آن بدن به همان است.(6)
علامه تهرانى(ره) مىنویسد:
جمهور اهل اسلام و تمام فقهاء و اصحاب حدیث قائل شدهاند كه معاد فقط جسمانى است. بنابراین، روح در نزد آنان عبارت است از جسمى كه در بن سارى و جارى است همانند آب در گل و روغن در زیتون.
جمهور فلاسفه و پیروان مشایین، قائل شدهاند كه معاد فقط روحانى است؛ یعنى فقط عقلى است، چون بدن و جسم به واسطه انعدام، صورت و عوارض و متعلقاتش منعدم مىشود و اعاده معدوم امرى محال است، امّا نفس چون مجرّد است باقى مىماند .
بسیارى از اكابر حكما و مشایخ عرفا و جمعى از متكلمین مانند حجة الاسلام غزالى و كعبى و حلیمى و راغب اصفهانى و بسیارى از اصحاب امامیه ماند شیخ مفید و شیخ طوسى و سید مرتضى و علاّمه حلّى و خواجه نصیر الدین طوسى قائل به هر دو قسم از معاد شده اند و محقق سبزوارى هم همین قول را متین و استوار مىداند، چون انسان عبارت است از نفس و بدن، به تعبیر دیگر، از عقل و نفس تركیب یافته است، بنابراین، براى بدن كمالى است و براى نفس هم كمالى. و هم چنین اكثر نصارى و تناسخیه نیز به همین قول معتقدند فقط فرق در این است كه محققین از مسلمین و پیروان آنان معتقدند، كه ارواح حادث اند و به بدن عود مىكند، ولى تناسخیه معتقدند كه ارواح قدیم اند و هر كدام به جسم خاص حلول مىنمایند.
در گفتار كسانى كه معتقد به معاد روحانى و جسمانى هستند، نیز اختلاف است كه آیا آن چه از بدن در آخرت بازگشت دارد، عین این بدن است؛ یا مثل آن است؟
ایشان مىفرماید: بر افراد صاحب بصیرت پوشیده نیست كه نشئه دوم كه نشئه آخر است، شرایط دیگرى دارد .بدنى ثابت و لا یتغیر و مناسب با ابدیت است.
آیات وارد در قران كریم هم دلالت بر این دارند كه روح به بدنى مثل این بدن تعلق مىگیرد و محشور مىشود. از جمله: «على ان نبدّلكم امثالكم و ننشئكم فیما لا تعلمون؛(7) ما در میان شما مرگ را مقدّر كردیم تا آن كه مثلهاى شما را تبدیل كنیم و شما را در آن چیزهایى كه نمىدانید ایجاد نماییم».
آیه دیگر: ما ایشان را آفریدیم و بنیان وجودى و كیان آنها استوار نمودیم و زمانى كه بخواهیم مثلهاى آنان را تبدیل مىنماییم».(8)
مراد از امثال در این آیات همان بدن است و به معناى احوال و اطوار است، یعنى ما بدنهاى آنان را به احوالات و اطوار مختلف در مىآوریم. البته با اطوار عالیه محشور مىشود و نه با آن مادّیت و كثافت كه در دنیا بود و محتاج به دفع فضولات بود و قابلیت بقا نداشت.(9)
بنابراین انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانیتى كه با قوانین آن سازگار باشد و از نعمتهاى آن جا استفاده خواهد كرد.
و نیازهاى انسان در بهشت هم برآورده مىشود، «ما تشتهیه الانفس».(10) در بهشت هست شخصى بهشتى هر چه را اراده كند نزدش حاضر مىشود.
پى نوشتها:
1. همان، پاورقى به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 47.
2. قیامت (75) آیه 3 و 4.
3. یس (36) آیه 79.
4. حج (22) آیه 7.
5. یس (36) آیه 51.
6. علامه تهرانى، معادشناسى، ج 6، مجلس 37.
7. واقعه (56) آیه 61.
8. انسان (76) آیه 28.
9. معادشناسى، علامه تهرانى، ج 6، ص 158 تا 166 با تغییر و تصرّف.
10. زخرف (43) آیه 71.
All Rights Reserved 2005-2006 © eteghady.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768